بی تو (2)

بی تو

شب مهتابی

میان قله های درد به تنهایی

و هردم در هوای تو، چه سوزناک و زمستانی

و چه نامردوارانه!

گلویم پر ز بغض و تار و پودم، و سر تا پا، پا تا سر به بی تابی

میان گلهای پر زخار و پر ز زهر، نوبهاری

همه تن چشم به راه رفته ات چشم انتظار و بی قرار

هنوز ابرها،

 به یاد تو،

 به دل سوزی،

به من دل داده اند و عطری آغوش هوای پائیزی ات را

می پاشانند.

و هرگرد و غبار شهر دلسردم،

                          آرزوی دیدنت دارند.

و انگار مهتاب، ابر و گردوغبار "من" شده اند.

و دل داده به جاده ی مسافر رفته

که کسی باز می گردد...

- پائیز-

بهار--04-06-2012